Posts For Nobody

• •

ایران درد

تمدن همون حق تصمیم‌گیریه.

ما می‌تونستیم مثل بقیه‌ی حیوون‌ها زندگی کنیم. هر روز صبح که بیدار می‌شدیم دنبال شکار بدوییم. اگه شکار گیرمون اومد غذا بخوریم. اگه نیومد شب رو گرسنه بخوابیم و فردا دوباره شانس‌مون رو امتحان کنیم.

ولی حس خوبی نسبت به این نداشتیم که این که فردا گرسنه می‌خوابیم یا نه به این بستگی داشته باشه که یک گله حیوان مسیرشون از مسیر ما میگذره یا نه.

پس تصمیم گرفتیم که یه جور دیگه زندگی کنیم. یه جوری که کنترلش دست خودمون باشه. که قابل پیش‌بینی‌تر باشه. بشه روش برنامه‌ریزی کرد.

کار آسونی نبود. با همدیگه یک جا موندیم. یاد گرفتیم که چه‌طور دونه بکاریم. صبر کنیم تا دونه‌ها سبز بشن. مراقب بوته‌ها باشیم تا جوونه بزنن. یاد گرفتیم که چه طور مراقب بوته‌ها باشیم تا ثمر بدن. و چه طور دروشون کنیم.

نسبت به شکار کار خیلی سخت‌تری بود. به جای این که بعد از چند ساعت دنبال شکار دویدن طعمش رو زیر دندون‌هات حس کنی، باید چند ماه صبر می‌کردی. پس اصلا تصمیم بدیهی‌ای نبود. تصمیم ساده‌ای هم نبود.

ولی وقتی انجامش دادیم یه چیزهایی بهمون نشون داد که بعد از فقط چند هزار سال دیگه حتا نمی‌تونیم به این فکر کنیم که چه طور قبلا زندگی می‌کردیم.

دیدیم که می‌تونیم نتیجه‌ش رو تو کوزه بریزیم و ذخیره کنیم. نه فقط برای چند روز. برای چند ماه. حتا برای چند سال.

دیدیم که اگه تعداد بیشتری دور هم جمع شیم می‌تونیم زمین بیشتری رو آماده کنیم. دونه‌ی بیشتری بکاریم. و هر چی این زمین بزرگتر بشه می‌تونیم بیشتر ذخیره کنیم. و هر چی بیشتر ذخیره کنیم شب‌های بیشتری با خیال راحت سرمون رو روی بالش بذاریم.

وقتی دور هم جمع شدیم آروم آروم یاد گرفتیم که باید اون گندمی که توی کوزه جمع میشه رو عادلانه تقسیم کنیم. احتیاج شد بنویسیم که چه کسایی تو کاشتن کمک کردن. تا اون‌ها هم شب با خیال راحت بخوابن و بدونن که فردا اون‌ها هم غذا دارن. چون جزو این گروه هستن.

وقتی شروع کردیم به نوشتن فهمیدیم که خوبه بعضی‌ها وقت‌شون رو بذارن روی این که این حساب کتاب‌ها رو داشته باشیم. چون برای همه مفید بود. بعضی‌ها وقت‌شون رو بذارن که همین نوشتن و خوندن رو به بقیه یاد بدن.

و همین‌طور نقش‌های جدید شکل گرفتن.

بیشتر شبیه معجزه بود. ولی آروم‌آروم یاد گرفتیم که این که می‌تونیم نتیجه‌ی کارمون رو ذخیره کنیم، یه چیزهایی رو ممکن می‌کنه که قبلش اصلا بهش فکر نمی‌کردیم. واسه همین بود که گروه‌‌هامون بزرگ و بزرگ‌تر شد و کوزه‌هامون بزرگ و بزرگ‌تر. صد نفر. هزار نفر. میلیون نفر.

اون قدر بزرگ شدیم و اون قدر نقش جدید تعریف کردیم و نظم برای خودمون درست کردیم که امروز وقتی به قبل از اون تصمیم بزرگ نگاه می‌کنیم، حتا برامون باورش سخته که یه وقتی بدون این‌ها زندگی می‌کردیم. چند نفر دور هم جمع بودیم و هر روز صبح باید به این فکر می‌کردیم که امروز چی بخورم. اگه یه حیوون وحشی حمله کرد چی‌کار کنم.

همه‌ی این چیزی که در نتیجه‌ی این تصمیم ساختیم امروز چیزی شده که بهش می‌گیم تمدن: نوشتن، خوندن، نقش‌های مختلف تو جامعه. نقش‌هایی که قبل از اون تصمیم بزرگ حتا بهش فکر نمی‌کردیم. چون نمی‌تونستیم قدرت کنار هم بودن رو تصور کنیم. نمی‌تونستیم حتا بهش فکر کنیم که اگه هر شب دغدغه‌ی این رو نداشته باشی که فردا گرسنه می‌خوبی یا نه ممکنه آدم‌هایی داشته باشی که صبح تا شب به این فکر کنن که چه‌طور برای بقیه قصه بگن. می‌تونی آدم‌هایی داشته باشی که صبح تا شب به این فکر کنن که ممکنه ما هم روی یک کره‌ی گرد زندگی می‌کنیم. مثل همون قرص درخشونی که هر روز تو آسمون می‌بینیم.

شمردن چیزهایی که درست کردیم هر روز سخت‌تر میشه. ولی یک چیز رو نباید یادمون بره: همه چیز از یه تصمیم شروع شد. تصمیم گرفتیم که می‌خوایم سرنوشت‌مون رو خودمون تعیین کنیم.

این حق تصمیم‌گیری بود که تمدن‌مون رو به وجود آورد. برای همونه که تمدن همون حق تصمیم‌گیریه. تمدن همه‌ی چیزهاییه که ما ساختیم تا زندگی‌مون اون طوری باشه که خودمون می‌خوایم، نه حتا اون‌طوری که اجبار طبیعت بوده.

و امروز ایرانم درد می‌کنه. به خاطر این که هر روز آدم‌های بیشتری به این نتیجه می‌رسن که دیگه انگار حق تصمیم‌گیری ندارن.

و این یعنی پایان تمدن.

ایران امروز مریضه. چون یه عده پیدا شدن که یاد گرفتن که زوری رو که مردم بهشون دادن می‌تونن استفاده کنن تا مردم حق تصمیم‌گیری نداشته باشن. اون‌قدر قدرت براشون شیرین بوده، اون قدر شهوت این که بتونن مردم رو مجبور کنن به کاری که خودشون می‌خوان زیاد بوده که حاضرن همه‌چیز رو فدا کنن. 

و امروز دیگه خیلیامون شب‌ها راحت نمی‌خوابیم. خیلیامون مطمئن نیستیم که فردا غذا داریم بخوریم یا نه.

و این یعنی پایان تمدن.

و چیزی که باعثش شده یه بیماریه. چیزی که باعثش شده دشمن تمدنه.

Discover more from Posts For Nobody

Subscribe now to keep reading and get access to the full archive.

Continue reading